تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

برای آنکه بعد از مرگمان نگویند لال بودند

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

بازم رسانه

بازم این رسانه ملی میشه کانون توجه

اخیرا رسانه کارای خوبی انجام میده اونم اینکه یه سری مستند پخش میکنه با اسمایی مثل مکث واینا که به معضلات و مشکلای اجتماعی می پردازه که تونسته خیلیارو به فکر واداره

یادتونه این رسانه ما بعد از اون حوادث مضحک تهران دادگاه رسیدگی به اون حوادث رو نشون میداد میدونید سرنوشت اون دادگاهها چی شد؟

اخیرنم که یه سریالایی پخش میشه نمیدونم با چه انگیزه ای شاید در جهت افزایش فرهنگ ازدواج که شای جدا از اون لبخندی که به لب میشونه یخده لوسه نه؟

رها


11:57 | رها/یاسی |

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

نظر

تا حالا شنیدید میگن نظر کرده

یعنی چی؟چی میشه؟

اگه منظور توجه و تلنگره که همه نظر کردن

تا حالا شده کاری کنید که نباید بعد ببینید رادیو تلویزیونو مردم خلاصه همه جا دارن اون کارو نکوهش می کنن بعدشم داغونترشین

یعنی این تکون نظر نیست؟

تا حالا بوده بخواید یه جا برید ولی دیر برید بعد متوجه شید که آنی قبل از شما یه پاره آجر افتاده تو سر کسی که رد شده این چی نظر نیست؟

تا حالا شده یه کاری رو برخلاف میل انجام بدی بعدا از انجامش خوشحال شید این چطور؟

رها


11:51 | رها/یاسی |

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

از کی گذشته

نمیدونم دیدین کسی رو که ۱مهر ۵۹توی جنگ جانباز شده از گردن به پایین فلج شده وهنوز سالهاس که چشم به آسمون دوخته منتظر که شاید منتظر بیاد شایدم او بره

اون سالهاس که چشم انتظاره وقتی این چنین شد ۱۵سال سن داشت

اون از کی گذشته؟از چی گذشته؟چرا گذشته؟

رها


11:45 | رها/یاسی |

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

در گل مانده

سالهاس که قدرت پوشالی در برابر دشمن فرضی در گل مانده

رها


13:50 | رها/یاسی |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

تولد

چند روزی می شه که یه مهمون جدید وارد جمع ما شده و خنده رو مهمون خونه مون کرده

اگر چه نمی تونه تو بیداری بخنده اما هر از گاهی تو خواب لبخندهای شیرینی می زنه

خیلی حس قشنگیه مادر شدن

و داشتن کودکی از جنس خودت

یک کودک شیرین و دلبر

حسام نازنینم ورودت رو به دنیای خودمون تبریک می گم و مادرانه دوستت دارم

یاسی


19:12 | رها/یاسی |

شنبه هجدهم مهر 1388


خسته ام نمیدونم از خودم یا از زندگی

گلوم گرفته فریاد میزنم ولی در سکوت غرق شدم

فرار می کنم ولی در سکون نشستم

خسته ام از نامردمی از بی اخلاقی از بی عدالتی

تنم سرده به سردی یه قالب یخ دستام از کار افتاده

حتی دیگه نمی بینم

ولی چه کنم بهتر مزیته کوری اینه که دیگه ساهی هارو نمی بینی

خسته ام از رونویسی سرمشق های دیگران

خسته ام از این کویر پرباران

از این ظلمت پر از نور از این دریای خشک

نمی دانم چه کنم

نه توان زندگی دارم

نه اجازه ادامه راه

حتی توان پایان دادن به این فساد را هم ندارم

خدایا فریاد از این فریاد

رها


10:28 | رها/یاسی |

شنبه یازدهم مهر 1388


این روزا روزایی که دیگه برنمی گرده روزایی که چند ساله دیگه حسرتش آهش جگر آدمو می سوزونه

نمیدونم چرا ما آدما بیش از حد امیدواریم نمیگم امید بده آدمی به امید زنده است ولی دیگه بیش از حد امید داریم که روزای خوب زندگیرو پرپر می کنیم و امید داریم که چند سال آینده جبران می کنیم

رها


9:35 | رها/یاسی |

دوشنبه ششم مهر 1388

مهندسی افکار عمومی

توی عصر اتم و فضا توی قرن ۲۱ که تبلیغات حرف اولو میزنه

که تدوین سیر فکری دست بالایی هاست ایران عقب مونده

افکار عمومی ما به دست کی هدایت میشه؟

آیا رسانه های همگانی ما میدونن مهندسی افکار عمومی چیه؟

رها


10:47 | رها/یاسی |

دوشنبه ششم مهر 1388

روزگار

از امروز آزادی

از امروز بازم همون مامی

مامی که به خاطرش فرزندانش جون خودشونو فدا کردن

مامی که به خاطرش غیرت به رخ کشیدن

ای کاش ای مام نوزادان تازه ات همچون فرزندان رشیدت غیرت داشته باشن

رها


10:42 | رها/یاسی |

شنبه چهارم مهر 1388

زندگی

زندگی رو از دریا آموختم که رودها چه آروم چه خروشان چه پاک چه گل آلود من آرام باشم

من خودم باشم اگر دل گرفت در خود بگریم

ولی نمی گذارند این نامردمان

رها


10:48 | رها/یاسی |

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388


خوش به حال ماهی که ردپایش بر آب است

رها


10:55 | رها/یاسی |

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

یه تغییر

همش ادعا

یک عمر ادعا کردند پرچمداران تساوی حقوق

ولی حالا کسیکه ادعا نداشت عرصه رو گشود ولی باز هم تنگ نظران اجازه ندادند

رها


10:47 | رها/یاسی |

شنبه سی و یکم مرداد 1388

تاریخ

به یاد داری؟

رها


11:44 | رها/یاسی |

شنبه سی و یکم مرداد 1388

رفتن

روزی که دیدمت لبخند روی لبت بود

روزی که دیدمت جوون بودی شاد بودی

ولی امروز که برای آخرین بار میبینمت

اشک روی گونه هات نشسته

موهات سپید شده ابروهات با هم یکی شدن

چرا؟

چه کرده این زندگی با تو؟

رها


11:44 | رها/یاسی |

شنبه سی و یکم مرداد 1388

گذشته

نمی دونم تا حالا چغازنبیل رفتی یانه عظمت و اقتدارشو دیدی یا نه؟

نمی دونم تخت جمشید رفتی یانه؟

شهر سوخته رو دیدی یا نه؟ارگ بم چطور؟قلعه فلک افلاکو چطور؟پلای آجری؟

و هزاران بنای گذشته

نمی دونم دید یا نه؟نمی دونم می بینی یا نه؟

نمی دونم هنر ایرانو می بینی یا نه؟

فرهنگ گذشته ایرانو دیدی یا نه؟

شایدم اینقدر درگیر زشتیها شدی که چیز دیگه ای نمی بینی

نمی دونم شاید توهم از اون دست آدمایی که فقط بیکاری و اعتیادوطلاقو بی ادبی و بی اخلاقی و بی انصافی نا مردی رو می بینی؟

تو کی هستی

واقعا تو فرزند کوروشی؟

تو نوه سلمانی؟

کاش می دونستم وفاداری به ایران یا نه پات میلغزه و سوتی میدی؟

رها


11:41 | رها/یاسی |

شنبه سی و یکم مرداد 1388

دیروز

گذشته هارو به یاد داری یا نه؟

به یاد داری اون زمانی که به جای لالایی مامان صدای آژیر قرمز نوازشگر گوشمون بود

به یاد داری اون زمانی رو که برای اولین با برامون عروسک خریدن به یاد داری که هنوز به خونه نرسیده بودیم تا عروسکمون رو ببینیم یکی زودتر از ما به خونه رسیده بود و خونمونو با خاک یکسان کرده بود

یادته به جای سرسره توی پارک برامون موشک گذاشته بودن

به یاد داری که به جای گلای لاله تو زمونامون مین کاشته بودن

نمیدونم تو چقدر ازین دردارو بلدی ولی من دیدم شنیدم لمس کردم

من تو دل معرکه بودم

رها


11:35 | رها/یاسی |

شنبه سی و یکم مرداد 1388

اکنون

توی اتوبوس پسری نشسته که یه تی شرت قرمز پوشیده که فکر کنم از تنگی با پوستش یکی شده یه شلوار جین پوشیده که انگار این شلوار کمر نداره هرچه رو که یه شلوار باید بپوشونه آشکار کرده یه هندزفری به گوش داره که اگه استفاده نکنه بهتره چون صداش به چه واضحی میاد با یه آهنگ رپ همچین به مردم خیره شده که انگار تا حالا آدم ندیده

اتوبوس ایستاد دمه حرکت یه بقچه روی پله اول اتوبوس قرار گرفت چند لحظه بعد یه پیرمردپاهای لرزون و کمر خمیده خودشو روی پله اول گذاشت بقچشو گذاشت روی پله دوم بعد پاهای لرزونشو بعد هم پله سوم

حالا دیگه کاملا در اتوبوس بود چقدر کمرش خمیده شده بود کاملا مشخص بود که با زحمت زیادی روی پاها شایستاده مشخص بود که پادرد داره چون مدام ابرو در هم می کشیدو پاهاشو جابجا می کرد

یه مرد میانسال که روی صندلی نشسته بود بلند شد و جای خودشو به پیرمرد داد چه نوری توی چشماش بازی می کرد وقتی روی صندلی نشست

مرد میانسال به شدت خسته بود اینو رنگ چهرش می گفت ولی ایستاد

وهنوز پسرک آهنگ گوش می رد و با نگاه طلبکارش به مردم خیره بود

رها


10:19 | رها/یاسی |

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

دغدغه

یه لقمه نون-یه کم هوا-یه جای خواب-یه جرعه عشق

مگه برای یه نفس چی ما می خوایم

رها


10:39 | رها/یاسی |

شنبه هفدهم مرداد 1388

هپروت

گاهی آدم در عین اختیار زندگی جبر خفش می کنه

رها


9:36 | رها/یاسی |

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

رکب7

روزهای پایان عمر اصلاحات وابسته

رها


9:20 | رها/یاسی |

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

رکب6

آن مردی را که نامزد شده بود را به خاطر دارید که علت کاندیداتوریش در چند دوره را علاقه به دوره نامزدی معرفی کرده بود

ادعا می کند مدافع حقوق زنان است

در روزنامه امروزش نوشته بود دولت می خواهد زنان را خانه نشین کند دولت قصد دارد با دید جنسیتی دانشجو بپذیرد

آقای همیشه مدعی اگر کارشناسانتان چنین ادعایی دارن یه حضورشان عرض کنید که زمانیکه جنابعالی مسیول بنیادشهید بودید چند درصد از کارکنان را زنان تشکیل می دادند

رها


9:18 | رها/یاسی |

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

رکب5

عده ای عقل خود را داده اند به کسانیکه خودشان از خودشان چیزی ندارند و مشقهایشان را آنوری ها نوشته اند

باعث تاسف است کاش آنی تامل می کردند که چه می خواهند

عبا شکلاتی درصدد ادامه عمر در کشورهای اروپایی

مدعیان را بنگرید چگونه به بازی گرفتنتان

مدعیان را بنگرید که چگونه سینه زنان را سپر می کنند مرد باشید و مردانه و روبرو

رها 


9:12 | رها/یاسی |

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

رکب4

شکست انقلاب سطل آشغالی

رها


9:8 | رها/یاسی |

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

دیر یا زود

امروز عاشقانه چشمان یکدیگر را لمس می کنیم و فردا با نگرانی برای آخرین بار شاید عاشقانه تر لبخند می زنیم اما نه لبخندی که ما را از گزندهای جفای زمانه برهاند.

زود عاشق می شویم اما دیر می فهمیم که عاشق شده ایم و دیرتر می فهمیم که روزی باید با عشق خود وداع کنیم. دیر بزرگ می شویم اما زود می فهمیم که هنوز بزرگ نشده ایم و زودتر می فهمیم که باید روزی بزرگ شویم. شاید...

شاید هر روز از کنار هزاران چراغ قرمز عبور کرده باشیم اما هنوز نفهمیدیم که باید روزی با چراغ سبز حرکت کنیم و همین روزها با یک چراغ قرمز می ایستیم و این چراغ دیگر هرگز سبز نمی شود.

یاسی


9:25 | رها/یاسی |

سه شنبه ششم مرداد 1388

یاد

ِيادم آِيد روزِي را که بودم ولِي در قواره اِي کوچکتر،بودم ولِي در دنِياِيِي دگر،کاش نمِي آمدم به دنِياِي قواره بالاها

روزِي بود به پهناِي افق بِي کران،آسمانِي آسمانِي،خورشِيدِي آفتابِي بر دامان آسمان

ِياد دارم سبزه هاِي نونهال را،شقاِيق هاِي خونِين دشت پر آرزو را

ِياد دارم چشمان آسمانِيت را که به پهناِي شگرف دامان خدا مِي نگرِيست

کاش تکرار مِي شد کودکِيم

ِياد دارِي گل لبخند زِيباِيت را که مِيزبان پرمحبتم بود

ِياد دارِي دستان پر مهر و همِيشه مشتاقت را

ِياد دارِي شانه هاِي همِيشه مِيزبانت را،دستانِي که ترِي گونه هاِيم را پنهان مِي کرد

ِياد دارم،ِياد دارمت به ز خود

کاش مِي ماندِي به راستِي چرا رفتِي؟چرا سفر اِينگونه بِي رحمانه تو را از من ربود؟!

بِي تابم ،بِي تاب چشمان آسمانِيت،دل بارانِيت،دستهاِي گلبرگ گونه ات

طلبت مِي کنم از عمق جان

ِيطلب مرا کِه بِي تاب توام

رها


1:36 | رها/یاسی |

سه شنبه ششم مرداد 1388

دلتنگم

نمي دانم مي شناسي مرا يا خو را معرفي کنم اي عزيز،اي که گويند کائنات براي بودن تو بود

نمي دانم در ميان خيل انبوهي از انسان من ديده مي شوم يا همچون سوزنيم در انبار کاه نمي دانم چگونه گويم درد سالها تنهايي را،سالها بودن و ديده نشدن را،سالها بودن و بي استفاده بودن را،دلم گرفته آنقدر که ديگر دلي نيست تا گويد سالها رنج وغم را

کاش مي شد آنچه بايد

تا به کي انتظار ديگر طاقت ندارم،نا ندارم ،نمي توانم

خود بگو چه کنم،چه کنم با غم،رنج،درد،تنهايي،نا مردمي،بي عدالتي

ديگر نمي دانم بايد که را باور کرد

به هرسو مي نگيرم خيلي از مدعيان صف کشيده اند

به راستي حق به جانب کدام سوي مدعيان است

مددي کن مرا

رها


1:34 | رها/یاسی |

سه شنبه ششم مرداد 1388

شاپور

نمي دانم شاپور را مي شناسيد يا نه

کسيکه که سالهاست مي گويد به زبان خويش مي گويد حرف بودن را بايد چگونه بودن را شايد روزي در کشاکش زندگي اندکي فرد شود آنچه که بايد باشد

گويم آنکي از شاپور شايد شود آنچه بايد

بار زندگي را با رشته عمرم به دوش مي کشم.

رها


1:30 | رها/یاسی |

شنبه سوم مرداد 1388


پشت هر سیاهی دسیسه ای نشسته که روزی عیان خواهد شد

رها


10:8 | رها/یاسی |

شنبه سوم مرداد 1388

ما چه کنیم

اومدن بنزینو سهمیه بندی کردن گفتیم باشه واسه خودمون میگن نزاریم ارز از مملکت خارج شه

قربونش برم باید الان واسه ده ساله دیگه بلیط قطار رزرو کرد تا اون موقعم کی مرده کی زنده

هواپیمام که نداریم رفتیم ۴تا آهن قراضه حمل بار جنگی دست هشتم از افغانستان خریدیم آوردیم ۴تا صندلی توش کاشتیم که بشه مسافربری اونام که آنی به آنی از هوا به زمین سقوط می کنن

ما چه کنیم؟!

نریم سفر؟بمیریم؟

رها


10:7 | رها/یاسی |

شنبه سوم مرداد 1388


همه چیز در حال تغییر است

قابل توجه مدعیان

رها


8:46 | رها/یاسی |