رنگ
وقتی به مدرسه رفتی یا طوسی پوشیدی یا سرمه ای در دانشگاه که فقط رنگهای رسمی
ازدواج کردی سپید پوشیدی
غزل خداحافظی که می خواندی هم سفید پوشیده بودی
پس فلسفه این همه رنگ چیست؟
رها
13:32 | رها/یاسی |
وقتی به مدرسه رفتی یا طوسی پوشیدی یا سرمه ای در دانشگاه که فقط رنگهای رسمی
ازدواج کردی سپید پوشیدی
غزل خداحافظی که می خواندی هم سفید پوشیده بودی
پس فلسفه این همه رنگ چیست؟
رها
13:32 | رها/یاسی |
اخیرا رسانه کارای خوبی انجام میده اونم اینکه یه سری مستند پخش میکنه با اسمایی مثل مکث واینا که به معضلات و مشکلای اجتماعی می پردازه که تونسته خیلیارو به فکر واداره
یادتونه این رسانه ما بعد از اون حوادث مضحک تهران دادگاه رسیدگی به اون حوادث رو نشون میداد میدونید سرنوشت اون دادگاهها چی شد؟
اخیرنم که یه سریالایی پخش میشه نمیدونم با چه انگیزه ای شاید در جهت افزایش فرهنگ ازدواج که شای جدا از اون لبخندی که به لب میشونه یخده لوسه نه؟
رها
11:57 | رها/یاسی |
یعنی چی؟چی میشه؟
اگه منظور توجه و تلنگره که همه نظر کردن
تا حالا شده کاری کنید که نباید بعد ببینید رادیو تلویزیونو مردم خلاصه همه جا دارن اون کارو نکوهش می کنن بعدشم داغونترشین
یعنی این تکون نظر نیست؟
تا حالا بوده بخواید یه جا برید ولی دیر برید بعد متوجه شید که آنی قبل از شما یه پاره آجر افتاده تو سر کسی که رد شده این چی نظر نیست؟
تا حالا شده یه کاری رو برخلاف میل انجام بدی بعدا از انجامش خوشحال شید این چطور؟
رها
11:51 | رها/یاسی |
اون سالهاس که چشم انتظاره وقتی این چنین شد ۱۵سال سن داشت
اون از کی گذشته؟از چی گذشته؟چرا گذشته؟
رها
11:45 | رها/یاسی |
اگر چه نمی تونه تو بیداری بخنده اما هر از گاهی تو خواب لبخندهای شیرینی می زنه
خیلی حس قشنگیه مادر شدن
و داشتن کودکی از جنس خودت
یک کودک شیرین و دلبر
حسام نازنینم ورودت رو به دنیای خودمون تبریک می گم و مادرانه دوستت دارم
یاسی
19:12 | رها/یاسی |
گلوم گرفته فریاد میزنم ولی در سکوت غرق شدم
فرار می کنم ولی در سکون نشستم
خسته ام از نامردمی از بی اخلاقی از بی عدالتی
تنم سرده به سردی یه قالب یخ دستام از کار افتاده
حتی دیگه نمی بینم
ولی چه کنم بهتر مزیته کوری اینه که دیگه ساهی هارو نمی بینی
خسته ام از رونویسی سرمشق های دیگران
خسته ام از این کویر پرباران
از این ظلمت پر از نور از این دریای خشک
نمی دانم چه کنم
نه توان زندگی دارم
نه اجازه ادامه راه
حتی توان پایان دادن به این فساد را هم ندارم
خدایا فریاد از این فریاد
رها
10:28 | رها/یاسی |
نمیدونم چرا ما آدما بیش از حد امیدواریم نمیگم امید بده آدمی به امید زنده است ولی دیگه بیش از حد امید داریم که روزای خوب زندگیرو پرپر می کنیم و امید داریم که چند سال آینده جبران می کنیم
رها
9:35 | رها/یاسی |
که تدوین سیر فکری دست بالایی هاست ایران عقب مونده
افکار عمومی ما به دست کی هدایت میشه؟
آیا رسانه های همگانی ما میدونن مهندسی افکار عمومی چیه؟
رها
10:47 | رها/یاسی |
از امروز بازم همون مامی
مامی که به خاطرش فرزندانش جون خودشونو فدا کردن
مامی که به خاطرش غیرت به رخ کشیدن
ای کاش ای مام نوزادان تازه ات همچون فرزندان رشیدت غیرت داشته باشن
رها
10:42 | رها/یاسی |
من خودم باشم اگر دل گرفت در خود بگریم
ولی نمی گذارند این نامردمان
رها
10:48 | رها/یاسی |
یک عمر ادعا کردند پرچمداران تساوی حقوق
ولی حالا کسیکه ادعا نداشت عرصه رو گشود ولی باز هم تنگ نظران اجازه ندادند
رها
10:47 | رها/یاسی |
روزی که دیدمت جوون بودی شاد بودی
ولی امروز که برای آخرین بار میبینمت
اشک روی گونه هات نشسته
موهات سپید شده ابروهات با هم یکی شدن
چرا؟
چه کرده این زندگی با تو؟
رها
11:44 | رها/یاسی |
نمی دونم تخت جمشید رفتی یانه؟
شهر سوخته رو دیدی یا نه؟ارگ بم چطور؟قلعه فلک افلاکو چطور؟پلای آجری؟
و هزاران بنای گذشته
نمی دونم دید یا نه؟نمی دونم می بینی یا نه؟
نمی دونم هنر ایرانو می بینی یا نه؟
فرهنگ گذشته ایرانو دیدی یا نه؟
شایدم اینقدر درگیر زشتیها شدی که چیز دیگه ای نمی بینی
نمی دونم شاید توهم از اون دست آدمایی که فقط بیکاری و اعتیادوطلاقو بی ادبی و بی اخلاقی و بی انصافی نا مردی رو می بینی؟
تو کی هستی
واقعا تو فرزند کوروشی؟
تو نوه سلمانی؟
کاش می دونستم وفاداری به ایران یا نه پات میلغزه و سوتی میدی؟
رها
11:41 | رها/یاسی |
به یاد داری اون زمانی که به جای لالایی مامان صدای آژیر قرمز نوازشگر گوشمون بود
به یاد داری اون زمانی رو که برای اولین با برامون عروسک خریدن به یاد داری که هنوز به خونه نرسیده بودیم تا عروسکمون رو ببینیم یکی زودتر از ما به خونه رسیده بود و خونمونو با خاک یکسان کرده بود
یادته به جای سرسره توی پارک برامون موشک گذاشته بودن
به یاد داری که به جای گلای لاله تو زمونامون مین کاشته بودن
نمیدونم تو چقدر ازین دردارو بلدی ولی من دیدم شنیدم لمس کردم
من تو دل معرکه بودم
رها
11:35 | رها/یاسی |
اتوبوس ایستاد دمه حرکت یه بقچه روی پله اول اتوبوس قرار گرفت چند لحظه بعد یه پیرمردپاهای لرزون و کمر خمیده خودشو روی پله اول گذاشت بقچشو گذاشت روی پله دوم بعد پاهای لرزونشو بعد هم پله سوم
حالا دیگه کاملا در اتوبوس بود چقدر کمرش خمیده شده بود کاملا مشخص بود که با زحمت زیادی روی پاها شایستاده مشخص بود که پادرد داره چون مدام ابرو در هم می کشیدو پاهاشو جابجا می کرد
یه مرد میانسال که روی صندلی نشسته بود بلند شد و جای خودشو به پیرمرد داد چه نوری توی چشماش بازی می کرد وقتی روی صندلی نشست
مرد میانسال به شدت خسته بود اینو رنگ چهرش می گفت ولی ایستاد
وهنوز پسرک آهنگ گوش می رد و با نگاه طلبکارش به مردم خیره بود
رها
10:19 | رها/یاسی |
مگه برای یه نفس چی ما می خوایم
رها
10:39 | رها/یاسی |
ادعا می کند مدافع حقوق زنان است
در روزنامه امروزش نوشته بود دولت می خواهد زنان را خانه نشین کند دولت قصد دارد با دید جنسیتی دانشجو بپذیرد
آقای همیشه مدعی اگر کارشناسانتان چنین ادعایی دارن یه حضورشان عرض کنید که زمانیکه جنابعالی مسیول بنیادشهید بودید چند درصد از کارکنان را زنان تشکیل می دادند
رها
9:18 | رها/یاسی |
باعث تاسف است کاش آنی تامل می کردند که چه می خواهند
عبا شکلاتی درصدد ادامه عمر در کشورهای اروپایی
مدعیان را بنگرید چگونه به بازی گرفتنتان
مدعیان را بنگرید که چگونه سینه زنان را سپر می کنند مرد باشید و مردانه و روبرو
رها
9:12 | رها/یاسی |
زود عاشق می شویم اما دیر می فهمیم که عاشق شده ایم و دیرتر می فهمیم که روزی باید با عشق خود وداع کنیم. دیر بزرگ می شویم اما زود می فهمیم که هنوز بزرگ نشده ایم و زودتر می فهمیم که باید روزی بزرگ شویم. شاید...
شاید هر روز از کنار هزاران چراغ قرمز عبور کرده باشیم اما هنوز نفهمیدیم که باید روزی با چراغ سبز حرکت کنیم و همین روزها با یک چراغ قرمز می ایستیم و این چراغ دیگر هرگز سبز نمی شود.
یاسی
9:25 | رها/یاسی |
ِيادم آِيد روزِي را که بودم ولِي در قواره اِي کوچکتر،بودم ولِي در دنِياِيِي دگر،کاش نمِي آمدم به دنِياِي قواره بالاها
روزِي بود به پهناِي افق بِي کران،آسمانِي آسمانِي،خورشِيدِي آفتابِي بر دامان آسمان
ِياد دارم سبزه هاِي نونهال را،شقاِيق هاِي خونِين دشت پر آرزو را
ِياد دارم چشمان آسمانِيت را که به پهناِي شگرف دامان خدا مِي نگرِيست
کاش تکرار مِي شد کودکِيم
ِياد دارِي گل لبخند زِيباِيت را که مِيزبان پرمحبتم بود
ِياد دارِي دستان پر مهر و همِيشه مشتاقت را
ِياد دارِي شانه هاِي همِيشه مِيزبانت را،دستانِي که ترِي گونه هاِيم را پنهان مِي کرد
ِياد دارم،ِياد دارمت به ز خود
کاش مِي ماندِي به راستِي چرا رفتِي؟چرا سفر اِينگونه بِي رحمانه تو را از من ربود؟!
بِي تابم ،بِي تاب چشمان آسمانِيت،دل بارانِيت،دستهاِي گلبرگ گونه ات
طلبت مِي کنم از عمق جان
ِيطلب مرا کِه بِي تاب توام
رها
1:36 | رها/یاسی |
نمي دانم مي شناسي مرا يا خو را معرفي کنم اي عزيز،اي که گويند کائنات براي بودن تو بود
نمي دانم در ميان خيل انبوهي از انسان من ديده مي شوم يا همچون سوزنيم در انبار کاه نمي دانم چگونه گويم درد سالها تنهايي را،سالها بودن و ديده نشدن را،سالها بودن و بي استفاده بودن را،دلم گرفته آنقدر که ديگر دلي نيست تا گويد سالها رنج وغم را
کاش مي شد آنچه بايد
تا به کي انتظار ديگر طاقت ندارم،نا ندارم ،نمي توانم
خود بگو چه کنم،چه کنم با غم،رنج،درد،تنهايي،نا مردمي،بي عدالتي
ديگر نمي دانم بايد که را باور کرد
به هرسو مي نگيرم خيلي از مدعيان صف کشيده اند
به راستي حق به جانب کدام سوي مدعيان است
مددي کن مرا
رها
1:34 | رها/یاسی |
نمي دانم شاپور را مي شناسيد يا نه
کسيکه که سالهاست مي گويد به زبان خويش مي گويد حرف بودن را بايد چگونه بودن را شايد روزي در کشاکش زندگي اندکي فرد شود آنچه که بايد باشد
گويم آنکي از شاپور شايد شود آنچه بايد
بار زندگي را با رشته عمرم به دوش مي کشم.
رها
1:30 | رها/یاسی |
قربونش برم باید الان واسه ده ساله دیگه بلیط قطار رزرو کرد تا اون موقعم کی مرده کی زنده
هواپیمام که نداریم رفتیم ۴تا آهن قراضه حمل بار جنگی دست هشتم از افغانستان خریدیم آوردیم ۴تا صندلی توش کاشتیم که بشه مسافربری اونام که آنی به آنی از هوا به زمین سقوط می کنن
ما چه کنیم؟!
نریم سفر؟بمیریم؟
رها
10:7 | رها/یاسی |